تبليغاتX
آی ، آدمها !

آی ، آدمها !

جوونی از نسل سوخته اما عاشق نسل دل سوخته و آرمانهایشان

....

....

....

....

....

..../

..../

سلام

هنوز هم ياد نگرفتم !  كه اول سلام كنم

كه اول نگاه كنم

كه اول بشنوم

كه اول فكر كنم

كه اول به ياد سپارم

كه اول به ياد آرم

كه .............

بعد سرم را پايين بيندازم

بعد بگويم

بعد ببينم

بعد ....

داشت با من صحبت مي كرد . هنوز شروع نكرده بود كه من ادامه دادم ... حرف تو حرف !

فايده اش چه بود . او گفت من گفتم ... نا تمام !

قبول كنيد كه هنوز ياد نگرفتم ! 

پي نوشت : به يه معلم نياز دارم . تدريس خصوصي ! اما هزينه اش زياد نباشه . خرج گرونه !

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط امیر |


لطف دوستان باعث شد دوباره برگردم .نه به عقب !

بلكه به جلو ... تازه فهميدم كه تا  ديروز به عقب نگاه ميكرده ام ...

آقاي .... وقتي صحبت ميكرد اونهم نه با يك عده كم بلكه فكر ميكرد به يه دنيا نگاه ميكنه و ميگه ... او خود را ناجي ميداند ولي نميداند كه ناجي خود بايد شناكردن هم بلد باشد .

چرا در كلامش از دوستي ها نمي گويد .. او تاكنون فقط پاسخ گفته است اما نه پاسخي كه مفيد باشد بلكه پاسخي به يك نزاع بي سرانجام !

چرا نبايد پيام دوستي فرستاد ... درقرني كه ما به موجودات جهان نامعلوم پيام دوستي مي فرستيم اين چه كاري است كه با  دنيايمان اينگونه ايم .

گفتگوي تمدنها چه شد؟! ... بهتر نيست چرخي ديگر بزنيم و دوباره به عقب نگاه كنيم . گفتگوي آدمها بهتر است يا گفتگوي تمدنها !  

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط امیر |


دو عزیز مهمان من بودند ...

فرصت کافی نبود .

با لطافت بیان ، مرا نصیحت کردند .

با غرور پاسخی دادم که ناشی از نادانی بود .

اینکه واقعا نمی دانم چرا امید از من دور شد ؟.

یک حادثه ...که در ذهنم نقش بدی نگذاشت ولی  او چرا از من نپرسید ؟.

در حالی که بیشتر توجهم به او بود و نه مستقیم ..

ما آدمها گاهی به دور خود پیله ای می تنیم که از آن جدا هم نمی شویم .

به حرمت آن دو دوست باز هم  مسیر رفته را بر میگردم .

همینقدر  کافی است که شجاعت بازگشت را داشته باشم .

به یاد شعری می افتم :  درون توست اگر خلوتی و انجمنی است ... برون ز خویش کجا می روی جهان خالی است .

عزیز دیگری می گفت هر که خود را بشناسد ،عارف است و این راه بسی دشوار  ...

به آنانکه مرا به خود وا نگذاشتند ... احسان ، نعمت ، بانو و خاله ...   که بزرگ هستند و بزرگی می خواهند ... درود   

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 10 بعد از ظهر توسط امیر |


من هر وقت خواسته ام که نباشم ؛ نبودم ولی نیست و نابود نشدم . اما حسرت بر آنانکه می خواهند بمانند ولی نمی توانند. بزودی خواهند فهمید که نه تنها در  دلها بلکه در نظرها خواهم شد .

این آب بینی بز بیمقدار ارزانی آنانکه به دنیا دلبسته اند ... بزودی خواهند فهمید که دنیا و آخرتشان یکیست و .... 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 9 بعد از ظهر توسط امیر


مدتی است دیگه حال ندارم تا احساساتم را بریزم بیرون .. شاید احساساتم ته کشیده .این حال من همیشگی نیست ولی باید توضیح بدم ...

خداوند میفرماید برخی در راه رسیدن به او سد ایجاد می کنند و میدانیم که راههای رسیدن به خدا هم فراوونه !

اما اینکه فکر کنی یه راه برای رسیدن به خداست و جلوی بقیه راهها را بگیری منو به این حا ل انداخته ....

اون بعضی ها منو به این روز انداختند . سر بسته گفتم شما هم در اطرافتان به دنبال این افراد بگردید ... پیداش می کنید !!!

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 8 بعد از ظهر توسط امیر |


به آنان که باران را دوست دارند .

به آنان که نسیم و عشق را دوست دارند .

به آنان که از تنهایی می نالند .

به آنان که مرگ را چون آب خوردن به زبان می رانند .

به آنان که دشنام دادن را به عادت می گویند .

به آنان که از ستاره می گویند و از آب و شقایق ...

به آنان که از روزها و ایام یاد می برند و از یاد می برند ...

به آنان که پرواز کبوتر ...

سکوت بغض آلود ...

اسارت دل در سیاهی شب ...

اسارت جسم در پنجره طلا ...

حقوق را در واژه ها ...

پروانه را با شمع ...

و مرد را ...

و زن را ...

و ...

و...

و...

چنان صیحه اسب چموش .

چنان صور اسرافیل .

و چنان انکر الاصوات .

و چنان نعره ماده سگ لال .

به گوش کر فلک می رسانند

می گویم

و می گویم

هر چه گفته ام ... بازی با واژه ها بود و بس .

پس چگونه است که بازی با کلمات را حقیقت می دانیم ...

در حالی که حقیقت من و تو هستیم ...

بی هیچ گفته و نوشته ای .

چشم در چشم

من هستم همینطور و تو هستی همانگونه !!!

واقعیت جز این نیست ....

...

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 10 بعد از ظهر توسط امیر |


نارسیسیم  یه مکتبی است که از خود شیفتگی حرف می زنه .

میگن کسی به همین نام بوده که از کنار رودخونه رد میشه و تصویرش را در آب میبینه محو تماشای خودش میشه و آخرش هم برای رسیدن به خودش غرق میشه .

راست و دروغ به من مربوط نیست ... میخوام بگم از نوع نارسی کم نیست .

کسانی هستند که برای بالا بردن خودشان دیگران را لگد مال میکنند و انقدر محو جمالشون میشند که دیگران را نمی بینند و خود را هم فراموش میکنند .

حالا که عده ای به مهمونی شوراها وارد شده اند ... خدا کنه دچار این اپیدمی نشند .

دوستی میگفت شیوع بیماری بین این عده فراموشی دیگران و محو شدن در خود است .

پی نوشت : اگه میخوای ببینی که زشت و زیبا کدومند ببین آقاهه با چایی قند میخوره یا خرما !

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 10 بعد از ظهر توسط امیر |


این روزها همه به فکر سیاست و سیاست بازی هستند .

تب داغ انتخابات و رای دادن ...

اینهم شاید یه سرگرمی شده باشه !

اما واقعیت اینست که آرزوهای ما هنوز برآورده نشده ... آرزوهای جوونایی مثل من ... و جوونایی مثل تو ...

مثل قدیما باید امیدوار به غول چراغ  جادو باشیم .

یکی از اون غولهایی که تا سه تا آرزو برایمون برآورده کنه ...

اما حیف که هنوز چراغشو پیدا نکرده ام !!!؟.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 9 بعد از ظهر توسط امیر |


جوونا  فیلسوف بشن که به کجا برن ؟  .....

به کانادا ........

یه کم آب وطن پرستی رو زیاد کنیم ...

شاید از این آبگوشت بتونیم عده بیشتر ی رو سیر کنیم .

آموزشهای مدرسه ای ما چی میخواد یاد بده ؟!!!

آخ ! که نخود و لوبیاش نپخته بود .

فیلسوف وطن پرست یا وطن پرست فیلسوف ؟!

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 4 بعد از ظهر توسط امیر |


پس از مدتها به توصیه یه دوست عمل کردم که خودش رو دشمن معرفی میکرد .

نصیحتم کرد ... دشنامم داد ... تهمتم زد ... ولی چون روحش لطیف بود ... راست می گفت ...

شاید ... هر کسی در هر جایی ممکن است برای خودش نقابی بزنه .

و برای خودش نقش بازی بکنه ... ولی بازم یه جورایی خودشه . خود خودش ...

اگه یه موقه ای برای خودم نقاب می زنم شاید می ترسم از اینکه خود خودم رو نشون بدم .

اینو میدونم که عمل هر کسی به نیت عملش برمی گرده ... نیت من که ...

دستش درد نکنه .

هزار دشمن اسم گذاری شده مثل اون بهتر از یه دوست نقاب زده می ارزه !

+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 12 بعد از ظهر توسط امیر |